تبليغاتX
به وبلاگ نکراسوف خوش آمدید
با درود

اینم از ابتکارات دولت نچندان منتخب که هر روز با یه شیوه جدید استقامت این ملت فلک زده رو محک میزنه تا مطمئن شه هنوز که هنوز از انتخاب ایشون به ریاست جمهوری شاد و خوشحال:

میدونین که برق در روزی حداقل ۴ ساعت قطع میشه

سال گذشته هم بزرگترین دست گل را به خور مردم داد و بنزین رو سهمیه بندی کرد

تازه ترین کار قطع ۴ یا ۵ روزه آب هم توی هر استانی ممکنه اتفاق بیفتن مثل قطع گاز در زمستان سال گذشته.

مطمئن باشین بازهم شیرین کاری تو آستینش داره فقط باید بیشتر صبر کنین

+ نوشته شده توسط ایرانی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 0:30 |
سالروز تولد ژان پل سارتر
فيلسوف اگزيستانسياليست
ليدا دانشي

ژان پل سارتر، فيلسوف، رمان نويس، روزنامه نگار و مبارز سياسي فرانسوي است که با ادبيات متعهد و فلسفه اگزيستانسياليسم به شهرت بسياري در ميان فيلسوفان قرن بيستم دست يافت. اگزيستانسياليسم سارتر بر آزادي کامل انسان و مسووليت پذيري او در قبال خود و ديگران تاکيد دارد.در واقع وي در اين دوران مانند همه روشنفکران عصر خود به آرمان انقلاب مارکسيست مي پيوندد اما به حزب کمونيست شوروي که به اعتقاد او تامين کننده آزادي نيست چندان علاقه يي ندارد. سيمون دو بووار، سارتر و دوستان شان در جست وجوي راه سومي هستند که سرمايه داري و استالينيسم را رد کند. او در نشريه خود عليه جنگ هندوچين موضع گيري مي کند و با حمله به گليسم از امپرياليسم امريکا انتقاد مي کند. در اين زمان تصميم مي گيرد ديدگاه سياسي خود را با تشکيل مجمع دموکراتيک انقلابي ابراز کند، اما با وجود موفقيت در برگزاري چند تظاهرات اين حزب عضو کافي جذب نمي کند و سرانجام در اکتبر 1949 سارتر از آن خارج مي شود. جنگ کره و سپس سرکوب تظاهرات ضد نظامي حزب کمونيست فرانسه سارتر را به انتخاب يک راه وا مي دارد، اينکه کمونيسم راه حل همه مشکلات پرولتاريا است. او در نشريه دوران مدرن مي نويسد؛ اگر طبقه کارگر از حزب کمونيست جدا شود فقط يک راه دارد و آن اينکه به غبار تبديل شود. سارتر بنابراين به حزب کمونيست مي پيوندد و حتي به عنوان سخنگوي حزب به شوروي سفر مي کند. او سپس رياست انجمن فرانسه، شوروي را به عهده مي گيرد و عضو شوراي جهاني صلح مي شود. سارتر با وجود اطلاع از جنايت هاي استالين اين موضوع را بهانه کافي براي رها کردن تعهد انقلابي اش نمي داند. هواداري سارتر از حزب کمونيست فرانسه تا پاييز 1956 که تانک هاي شوروي به بوداپست يورش بردند ادامه داشت. وي پس از امضاي شکايت جمعي از روشنفکران چپگرا و کمونيست هاي معترض نهم نوامبر مصاحبه طولاني با نشريه اکسپرس داشت که در آن خود را از حزب جدا کرد.در سال 1964 او جايزه نوبل صلح را به خاطر کتاب «واژه ها» رد مي کند و مي گويد نويسنده هر امتياز و جايزه يي را که بپذيرد خواننده اثر را مقيد و آزادي خود را محدود مي کند. نويسنده نبايد هرگز اجازه دهد به يک مقام رسمي تبديل شود. دوست ندارد زير نوشته هايش بنويسند ژان پل سارتر برنده جايزه نوبل. گفته بود متاسف است که با رد جايزه نمي تواند مبلغ آن را به کميته مبارزه با تبعيض نژادي بدهد. گفته بود اگر در زمان مبارزات الجزاير اين جايزه را به او داده بودند مي پذيرفت چرا که در همان مسيري است که هدف او است. او جايزه لژيون دونور کلژ دو فرانس را نيز در سال 1945 رد کرده بود.

او سرانجام 15 آوريل 1980 در سن 75 سالگي به علت بيماري ريوي در بيمارستان بروسه پاريس جان داد.

مفهوم تعهد و آزادي از نظر سارتر

فلسفه سارتر مبتني بر آزادي است اما به اعتقاد او آزادي ماهيت و جوهر بشر نيست چيزي است که به بشر امکان مي دهد تا ماهيت خود را تحقق بخشد و رفته رفته تعريفي از خود به دست دهد. قدرتي است که بشر به وسيله آن مي تواند جهان را تغيير دهد. آزادي امکان بشر است براي زندگي بهتر اما براي همين آزادي حدي وجود دارد اينکه کسي نمي تواند در جهان نباشد، که هيچ کس نمي تواند در جهان کاري نکند، ناچار است با ديگران زندگي کند حتي اگر از آنها کناره بگيرد يعني اينکه گريز از اجتماع ممکن نيست. آزادي و عمل پشت و روي يک سکه اند.

تمدن بورژوازي نخست از آزادي تجارت سخن مي گويد سپس از آزادي هايي نظير آزادي افکار، مطبوعات و تشکيل انجمن ها و چون تجارت آزاد به استعمار و استثمار و سياست نواستعماري وابسته است يعني سلب آزادي ديگران بنابراين در کنه خود آزادي نيست وسيله يي است براي سلب آزادي.

هر چند آزادي هايي نظير آزادي انديشه، مطبوعات و احزاب در کشورهاي غربي به تمامي تحقق نمي يابد اگر اين تمدن آن مقدار آزادي که خود دارد براي ملل ديگر نيز مي پسنديد باز چيزي بود. اين آزادي ها آزادي هاي مقدسند به شرطي که در جاي خود قرار گيرند در انحصار هيچ کس نباشند و از آزادي تجارت جدا شوند. خلاصه آنکه آزادي بورژوازي عيني نيست. انتزاعي است به علت اينکه در خدمت سرمايه داري است متناقض و در نتيجه تحميق است، دروغ است، زيرا آزادي را براي خود مي خواهد يعني اسارت ديگران. آزادي اسيرکننده منطقاً مفهوم متناقضي است زيرا در کشورهاي غربي براي مخالفان جدي دستگاه آزادي واقعي وجود ندارد.

به نظر سارتر مارکسيسم به علت اينکه مخالفي نداشته به يک کليسا تبديل شده و دگرگوني در آن وجود نداشته است اگر مارکسيسم درست در جاي خود قرار داشت نيازي به اگزيستانسياليسم نبود.

«ما محکوم به تعهد هستيم همچنان که محکوم به آزادي. تعهد ناشي از يک تصميم خواستگي نيست يا انتخابي. من نمي توانم تصميم بگيرم متعهد نباشم من همواره متعهد هستم همچنان که به دنيا پرتاب شدم.»

با اين جملات سارتر مي توان به اهميت مفهوم تعهد نزد او پي برد همچنان که اگزيستانسياليسم نيز بر اساس اين مفهوم مواضع خود را نشان داد.

اين فيلسوف و منتقد فرانسوي تعهد را عضويت در حزب هاي مختلف نمي داند. تعهد سارتري با ماترياليسم که بر اساس آن انسان انعکاس وضع مبتني بر اقتصاد اجتماعي است مخالف است. او خودداري از انتخاب را خود نوعي انتخاب مي داند انتخابً انتخاب نکردن.

پس از آزادي از زندان به سيمون دو بووار گفت جنگ به من معناي تعهد را آموخت. معتقد بود فرانسوي ها هرگز به اندازه دوران اشغال آلمان ها آزاد نبوده اند زيرا هر روز در برابر تحقير و توهين، اعدام ها و به زندان افتادن ها ناگزير بودند آزادي خود را بيازمايند و ميان همکاري با دشمن يا مقاومت يکي را برگزينند و بر آنها بيش از هر زمان ضرورت کاربرد آزادي گزينش روشن شده بود. او بي طرفي را در جهان امروز بي معنا مي دانست و بر اين اعتقاد بود که بي طرفي جانبداري از ظلم به شمار مي رود.

تعهد در ادبيات

سارتر وظيفه ادبيات را التزام عملي و وظيفه نويسنده را تنوير افکار عمومي مي داند. سارتر در حقيقت به کالبد ادبيات روح و رسالت دميده است و از نظر او نويسنده متعهد فردي است مسوول که براي آزادي همنوعانش خواب در چشمانش نمي رود و با هر که و هر چه که آزادي انسان را به اسارت ببرد به پيکار بر مي خيزد. آشکارگري وظيفه اصلي نويسنده از نظر سارتر به شمار مي رود بدين معنا که روشن کردن يک موقعيت مبهم براي خواننده عمل دگرگوني و تحول را در پي دارد. نويسنده با خوب نوشتن و خوب دفاع کردن از آزادي خواننده و خواننده با خود فهميدن و درست عمل کردن، به حرف نويسنده تحقق، تحرک و پويايي مي بخشد. داستان هاي سرگرم کننده، مخدر و مهيج از نظر سارتر خواننده را به غفلت از واقعيت ها مي کشاند. داستان مطلوب در نگاه وي داستاني است که حقايق را نمايان سازد و واقعيت هاي تلخ را گوشزد و احساسات خواننده را تحريک کند به گونه يي که عليه وضع موجود دست به تغيير بزند. سارتر به طور مستقيم در آثار خود به وظيفه روزنامه نگار و دست اندرکاران مطبوعات نپرداخته است و شايد علت اين موضوع آن باشد که لزوم داشتن تعهد در اين قشر از جامعه بديهي است و بايد اهالي ادبيات نيز چنين وظيفه يي را به دوش بگيرند. او مي گويد نويسنده بايد قلم خود را در خدمت ستمديدگان به کار گيرد. بر صندلي نشستن و فلسفه بافتن و درباره حق مظلومان و توده هاي محروم مشق نوشتن و از دور دستي بر آتش داشتن کار دشواري نيست. قهرمان قلم کسي است که بي باک و گستاخ وار به دفاع از آزادي انسان ها مي پردازد و با قلم و جايي که قلم نتوانست با عمل اقدام مي کند.

به اعتقاد او در حکومتي که آزادي قلم و آزادي مدني در قاموس آن معنايي ندارد قلم ها شکسته، انديشه ها تعطيل و صاحبان قلم در غل و زنجير گرفتار آمده اند و هيچ گونه مصونيت اجتماعي و سياسي وجود ندارد. افراد آن جامعه گوشه گير مي شوند و براي حفظ موقعيت و نام و نان روزمره شان خودآگاه يا ناخودآگاه محافظه کاري را پيشه خود مي کنند.

نويسنده بايد طرح نوشتن را آزادانه و به دور از هر گونه غرض ورزي بريزد نبايد به خاطر دفاع از مصلحت گروه يا جناحي خاص قلم به دست گيرد در غيراين صورت وي يک نويسنده ملتزم، مختار و آزاد فکر نخواهد بود که به خاطر دردي دروني و دغدغه يي انساني اين مهم را برگزيده باشد. او يک جهان وطن است که بشري مي انديشد و مدافع تمام انسان هاي آزاده و حقيقت جو در سراسر جهان است.

تعهد روشنفکر

در مورد مفهوم روشنفکري اجماع عملي وجود ندارد اما به طور اصولي روشنفکر را کسي مي داند که صاحب ذهني انتقادي است با هر نوع محدوديت فکري مخالف است و در برابر هماهنگي با محيط ايستادگي مي کند و در مواردي بر ضد همه چيز مي انديشد. اما سارتر مفهوم تازه يي را وارد عرصه روشنفکري کرد. از نظر او روشنفکر کسي است که نسبت به زمانه و جامعه يي که در آن زندگي مي کند مسوول است. به اعتقاد سارتر روشنفکر کسي است که در اموري که به او مربوط نمي شود دخالت کند ( دفاعيه روشنفکران Plaidoyeur pour les intellectuals) در واقع روشنفکر تنها است زيرا کسي او را نگمارده است. او سرانجام پي مي برد که جامعه يي که در آن زندگي مي کند عملاً ديگر جايي براي او ندارد.

سارتر در سال 1945 در توضيح ساختار اگزيستانسياليسم مي نويسد شخص (يک انسان و نه لزوماً روشنفکر) در مقابل تک تک افراد بشري مسوول است. وقتي شخص اخلاق را زير پا مي گذارد در واقع مجوز اين عمل را براي تک تک آدميان صادر مي کند. به اعتقاد او وقتي روشنفکر قلم به دست مي گيرد و در پي انتقال فکر بر مي آيد مسووليت عظيمي بر دوشش نهاده مي شود و هر گونه کجروي در فکر و انديشه اش آن را به تمامي جامعه انساني سرايت خواهد داد.
نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

تاجگذاري اردشير پاپکان در معبد آناهيد

23 ژوئن سال226 ميلادي اردشير پاپکان در معبد آناهيد تاجگذاري کرد و شاه ايران شد و ناسيوناليسم ايراني را بر محور ملت گرايي و آموزش هاي زرتشت احيا کرد. با پيروي از روش اردشير، قرن ها بعد ديلميان، صفويان و... ناسيوناليسم ايراني را بر محور ايراندوستي و مذهب شيعه زنده کردند.

اردشير که قبلاً حکمران پارس (عمدتاً فارس و کرمان) و نگهبان آتشکده آن بود پيش از تاجگذاري، حکومت اشکانيان را که بر اثر فساد داخلي رو به ضعف گذارده بودند و در برابر روميان کوتاه مي آمدند برانداخته بود. اردشير که بعداً روميان را هم از شرق عقب راند در مراسم تاجگذاري، همانند داريوش بزرگ گفت که به خواست اهورامزدا شاه ايرانيان مي شود که مردمي نجيب و بزرگوار هستند و دروغ نمي گويند.

استقرار نيروهاي انگليسي در عراق و اعتراض مصدق به دولت بغداد

23 ژوئن سال 1951 (دوم تيرماه 1330و سه ماه و شش روز پس از تصويب قانون ملي شدن نفت ايران) دکتر مصدق نخست وزير وقت به دولت عراق که اجازه داده بود يک ناو نظامي انگليسي وارد شط العرب شود و عناصر لشکر 15 انگلستان در اطراف بصره موضع بگيرند، شديداً اعتراض و اشاره کرد که با اين عمل، اگر ميان ايران و انگلستان درگيري نظامي رخ دهد عراق هم آسيب خواهد ديد. دولت انگلستان براي تهديد ايران، يک کشتي نظامي به شط العرب فرستاده بود و واحدهايي از لشکر 15 خود را که در اردن پايگاه داشتند از آنجا به عراق منتقل و در اطراف بصره مستقر کرده بود تا براي حمله احتمالي به آبادان آماده باشند. چند واحد نظامي انگليسي و نيز جمعي از نظاميان اردني تحت فرمان انگلستان هم به نواحي اربيل و کرکوک فرستاده شده بودند و هواپيماهاي انگليسي مستقر در پايگاه مفرق در عراق، با هدف ارعاب در نزديکي مرزهاي ايران پرواز تجسسي انجام مي دادند.

هون ها، پس از فرار از دست ايرانيان

هون ها که در اوايل دهه 440 ميلادي توسط ارتش ايران (زمان پادشاهي يزدگرد دوم) از قفقاز شمالي به بالکان رانده شده بودند، در جنگ کاتالون در نزديکي رودخانه لوآر در فرانسه (که از بيستم تا 22 ژوئن سال 451 ميلادي طول کشيد) از واحدهاي مشترک رومي، فرانک (فرانسوي) و ژرمن (آلماني) شکست خوردند و به سرزمين مجارستان (که به نام آنان هونگري = هنگري ناميده مي شود) قانع شدند. فرماندهي هون ها را در جنگ کاتالون، «آتيلا» برعهده داشت. شاپور دوم (ذوالاکتاف) شاه ساساني ايران قبلاً (نزديک به يک قرن پيش از جنگ کاتالون) هون ها را که در فرارود (آسياي ميانه) قصد ورود به ايران زمين را کرده بودند درهم شکسته و از طريق جنوب روسيه به سمت اروپاي مرکزي فراري داده بود.
آشنايي با زندگي ژان پل سارتر
ژان پل سارتر 21 ژوئن 1905 در پاريس متولد شد. پدرش مهندس نظامي نيروي دريايي و مادرش دختر عموي آلبرت شوايتزر برنده جايزه نوبل صلح و از خانواده يي روشنفکر بود.پانزده ماهه بود که پدرش مرد. تا ده سالگي شارل شوايتزر پدر بزرگ مشهورش که معلم زبان هاي خارجي بود او را تربيت کرد. از سال 1907 تا 1917 «پولوي» کوچک نزد خانواده مادري اش بود و ده سال را به خوشي در آنجا گذراند و با بودن در محيط کتابخانه پدر بزرگ با ادبيات آشنا شد. اين دوران در سال 1917 که مادرش با يک مهندس فني ازدواج کرد پايان يافت، هر چند که اين اقدام موجب نفرت سارتر 12 ساله از مادرش شد. تا 15 سالگي براي تحصيل به مدرسه يي در روشل رفت اما تحمل شرايط مدرسه و رفتارهاي خشونت آميز دانش آموزان ديگر براي او بسيار دشوار بود. در سال 1921 به علت بيماري به پاريس بازگشت و مادرش به علت نارضايتي او از مدرسه تصميم گرفت او را در پاريس نگه دارد. در شانزده سالگي در مدرسه پاريس با پل نيزان نويسنده جوان که سپس هفت سال دوست صميمي او بود آشنا شد. به همراه نيزان در رشته فلسفه وارد دانشسراي عالي پاريس شد که محل آشنايي او با سيمون دو بووار بود. افتخاري که سارتر از دوران کودکي در پي آن بود با رد نوشته هايش از سوي ناشران ناکام ماند اما با نگارش تهوع نخستين رمان فلسفي اش در سال 1938 و چند زندگينامه خودنوشت شهرت خاصي يافت. سپس مجموعه يي از داستان ها را به نام ديوار (1939) نگاشت که جنگ دوم جهاني در اين مرحله او را متوقف کرد. پيش از جنگ سارتر آگاهي سياسي نداشت فردي صلح جو بود بي آنکه براي صلح مبارزه کند. او در عين ضدنظامي بودن بدون هيچ ترديدي وارد جنگ شد. او در زمان جنگ فرصت زيادي داشت و در اين فرصت ها توانست به طور متوسط 12 ساعت در روز به مدت نه ماه حدود 2000 صفحه بنويسد که بخشي از آن با عنوان دفترهاي بلاهت جنگ چاپ شد. سارتر 21 ژوئن 1940 اسير و به اردوگاهي در آلمان منتقل شد. او در زندان همبستگي با انسان ها را آموخت، شب ها براي زندانيان داستان مي گفت و حتي نمايشنامه هايي را هم در زندان اجرا کرد. او در سال 1941 با مدرک جعلي پزشکي آزاد مي شود اما زندان جرقه يي در ذهن او زده و زندگي او را تغيير داده است. اين بار تعهد تازه يي که در وجود او شکل گرفته او را به پاريس باز مي گرداند تا با دوستان خود از جمله مرلوپونتي جنبش مقاومتي را به نام جنبش «سوسياليسم و آزادي» تشکيل دهد. با وجود انتقادهاي بسياري از فيلسوفان با اين اقدام، او براي گسترش جنبش خارج از پايتخت و جذب آندره مالرو و آندره ژيد به شهرستان ها رفت و آمد مي کند اما با دستگيري دو تن از دوستانش جنبش منحل مي شود. سارتر تصميم مي گيرد با قلمش به مقاومت ادامه دهد در سال 1943 نمايشنامه «مگس ها » را که درخواستي براي مقاومت است اجرا مي کند. همان سال با انتشار کتاب «هستي و نيستي» با پيروي از انديشه هاي هايدگر پايه هاي نظام فکري خود را مشخص مي کند. همان زمان در مدت چند روز نمايشنامه يي با عنوان «درهاي بسته» را نوشت که با موفقيت همراه شد.
+ نوشته شده توسط ایرانی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:29 |

 

+ نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:35 |


Powered By
BLOGFA.COM


ID&m=g&t=0">